محمد تقي جعفري

4

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

در ابيات فراوانى آن را از مثنوى مىپذيرد ، سكون وكهنگى جهان هستى جز نمايش صورى چيزى نخواهد بود كه درشت بينى حس وذهن ما را ايجاب مىكند . از يك نظر دليل وجود جهان ديگر در ماوراى اين جهان هستى ، همان نوشيدن هستىها است . چيست نشانى آنك هست جهانى دگر نو شدن حالها رفتن اين كهنه هاست روز نو وشام نو باغ نو ودام نو هر نفس انديشه نو ، نو خوشى ونو عناست نو ز كجا مىرسد كهنه كجا مىرود گر نه وراى نظر عالم بىمنتهاست عالم چون آب جوست بسته نمايد وليك مىرود ومىرسد نونو اين از كجاست ديوان شمس تبريزى با قطع نظر از فلسفه گويىهاى حرفهاى محدود كه در بن بست بىشكاف « ماده ذاتا در حركت است » يا « واقعيتى وجود ندارد » اذهان بشرى را محبوس مىنمايد ، كدامين دليل روشن وقانع كننده مىتواند حركت ماده وذاتى بودن ونونو رسيدن عينى را به آن توجيه واثبات نمايد . علت روانى نو بينى ونو گرايى جلال الدين آن عواملى كه موجب به وجود آمدن جهشهاى فوق العاده سريع وتند در روان جلال الدين گشته است ، هر چه بوده اين اثر را ايجاد كرده است كه لحظات بلكه ساعتهاى فراوانى گسيخته شدن وجود خود را از جهان طبيعت به خوبى احساس مىكرده است . چون اين گسيختگى آنى ، درون پيوستگى مداوم با طبيعت بوده است ، ( وگر نه يكباره كالبد تن را مىشكافت وروحش از قفس خاكى مىپريد و يا به جهت عدم گنجايش ميدان مغز وحواس بر چنان جهشها وتموجات غير عادى ، اختلالى در ميدان مغزش ديدار مىگشت ، ) لذا بار ديگر پيوستگى او به طبيعت جلوه خود را بروز مىداد وحقايق ونمودهاى هستى را غير از آن كه پيش از گسيخته شدن مىديد ، مشاهده مىكرد ، اين علت روانى را كه بيان مىكنيم يكى از موثرترين عوامل بود كه از مشاهدات عينى ، آن همه تشبيهات ومثالهاى نو ومبتكرانه استخراج